پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - اتحاديه كشورهاى اسلامى، عوامل بازدارنده و راهكارهاى پيشبرد - پور هاشمی سید عباس

اتحاديه كشورهاى اسلامى، عوامل بازدارنده و راهكارهاى پيشبرد
پور هاشمی سید عباس

١. »اتحاد« مى‌تواند خاستگاه‌هاى فكرى، عقيدتى، اقتصادى، سياسى و حتى اجتماعى داشته باشد؛ مى‌تواند به جوامع انسانى يا افراد مختلف شكل بدهد و آن را نهادينه كند و در نتيجه در لواى يك »اتحاديه« راه رسيدن به اهداف و مقاصد را كوتاه‌تر نمايد. با نگاهى به پيشينه اتحاديه‌هاى بشرى در طول تاريخ، اين واقعيت به دست مى‌آيد كه همواره اتحاديه‌ها در سايه »منافع مشترك« شكل گرفته است و اين منافع مشترك مى‌توانسته اقتصادى، سياسى يا فرهنگى و اعتقادى باشد.
در دنياى امروز كه با الگو و مدل »جهانى‌سازى« تعريف و شناسايى مى‌شود، تمايل براى ايجاد اتحاديه‌هاى گوناگون بيشتر شده است. افزايش روبه‌رشد نيازها و خواسته‌هاى بشرى، رشد سطح رفاه در سايه تكنولوژى مدرن، وجود زمينه‌هاى وابستگى متقابل و چند جانبه را افزايش داده است. اين زمينه‌هاى وابستگى متقابل، به ايجاد سازمان‌ها يا مكانيسم‌هايى مى‌انجامد كه فضايى مطمئن و مستمر براى پاسخگويى به نيازهاى بشرى است.
٢. برخى بر اين عقيده‌اند كه كل جهان در حال جهانى‌شدن است؛ به اين معنا كه جهانى‌سازى در قلمرو يكپارچه جهانى در حال حركت است و مى‌خواهد از جهان يك »دهكده جهانى« بسازد و اين سير خطى، همه مناطق و كشورهاى مختلف را مى‌پوشاند؛ ولى برداشت ديگرى بر آن است كه جهانى شدن، قبل از هر چيز، »منطقه‌اى شدن« جهان است و ايجاد اتحاديه‌هاى بزرگ ميان كشورهاى منطقه در همين رابطه است. با اين نگاه، »جهانى‌شدن«، جهانى‌كردنِ همه مناطق با ويژگى‌ها و خصوصيات مختلف نيست؛ بلكه جهانى‌شدن، عمومى كردن نيازها و خواسته‌ها و منافع در مناطق و كشورهايى است كه داراى سوابق و تاريخ مشتركند و اين اشتراك‌ها راه رسيدن به ائتلاف‌ها و اتحادها را هموار مى‌كند و ملت‌هاى مختلف را براى رسيدن به منافع و آمال و آرزوهاى مشترك، متحد مى‌سازد.
٣. »هويت« اسلامى در ميان كشورهاى مسلمان، مى‌تواند محور و هدف مشتركى براى رسيدن به اتحاد ميان كشورهاى اسلامى باشد و كشورهاى مسلمان را در سايه اعتقادات و ارزش‌هاى دينى، گرد هم آورد و با تأكيد بر مشتركات دينى، راه را براى رسيدن به »اتحاديه كشورهاى اسلامى« هموار سازد. عنصر هويت در تشكيل بسيارى از اتحاديه‌هاى امروزى، نقش مهم و اساسى دارد. در تشكيل »اتحاديه اروپا« گرچه خواسته‌ها و نيازهاى اقتصادى در جاى خود، عامل مهمى براى تشكيل اين اتحاديه بوده است، ولى هرگز نبايد از عامل »هويت« در استقرار اين اتحاديه غفلت كرد. احساس اروپايى بودن، احساس مشتركى است كه ميان كشورهاى اروپايى، از ضعيف تا قوى وجود دارد و در مشاجرات و مباحثات مربوط به الحاق كشور تركيه به اتحاديه اروپا، بسيارى تأكيد مى‌كنند كه تركيه، يك كشور آسيايى است و هويت اروپايى ندارد؛ گرچه بخشى از قلمرو سرزمينى آن در قاره اروپا است. از اين رو مى‌بينيم كه هويت و احساس مشترك اروپايى بودن تا چه اندازه توانسته است در تشكيل »اتحاديه اروپا« مؤثر باشد. همين مسئله هويت، با كمى تفاوت در ميان خواسته‌ها و تمايلات براى تشكيل »اتحاديه آفريقا« ديده مى‌شود. ملت‌هاى مختلف آفريقايى، با همه تفاوت‌هاى فرهنگى، سياسى و اقتصادى، براى رسيدن به يك »اتحاديه قوى« بر عنصر هويت پامى‌فشارند. در ميان كشورهاى اسلامى نيز، احساس و هويت اسلامى به طور محسوس وجود دارد. گرچه تبليغات منفى رسانه‌هاى گروهى جهان براى خدشه‌دار كردن هويت اسلامى، سال‌ها است كه با بزرگ‌نمايى اختلافات، سعى در تاريك نمايى و كوچك‌انگارى آن نموده است؛ اما »احساس مسلمانى« و »هويت اسلامى« همچنان در ميان مسلمانان، روز به روز در حال افزايش است. اين احساس زمانى كه در مقابل غير مسلمانان قرار مى‌گيرد، برجسته‌تر و نمايان‌تر مى‌شود. از اين رو »هويت« مى‌تواند عنصرى مهم و اساسى براى رسيدن به »اتحاديه كشورهاى اسلامى« باشد؛ مشروط به آنكه اختلافات زبانى، قومى، اقتصادى و حتى منطقه‌اى، نتواند مانع از بروز احساس »ما« بودن و هويت مسلمانى، داشته باشد. از سوى ديگر، آگاهى‌هاى ملت‌هاى مسلمان درباره اين هويت، مى‌تواند بسترى مناسب براى همگرايى‌ها و يكپارچگى‌ها ميان آنان فراهم آورد.
٤. علاوه بر عنصر هويت، وجود زمينه‌هاى اقتصادى و مالى نيز مى‌تواند عامل مهم و مؤثرى براى تشكيل »اتحاديه كشورهاى اسلامى« باشد. امروزه بسيارى از كشورهاى اسلامى به تكنولوژى‌هاى فنى و تكنيكى مؤثرى دست يافته‌اند كه مى‌توانند با تبادل و انتقال اين تكنولوژى‌ها به كشورهاى توسعه‌نيافته، كمكِ شايانى كنند. از سوى ديگر بسيارى از كشورهاى اسلامى داراى ذخائر نفتى و گازى سرشارى مى‌باشند كه گردش صحيح و درست آن در ميان كشورهاى اسلامى، گامى مؤثر در پيشرفت اقتصادى اين كشورها است و مى‌تواند زمينه‌هاى مؤثر اقتصادى را ميان آنان فراهم سازد. در صورتى كه گردش مالى و تجارى ميان كشورهاى اسلامى، نسبت به ساير كشورها گسترش يابد و اين كشورها بتوانند تراز تجارى بالايى ميان هم برقرار كنند، وابستگى‌هاى متقابلى ايجاد مى‌شود كه در نتيجه اين وابستگى‌هاى متقابل، زمينه براى ايجاد يكپارچگى همه جانبه، فراهم مى‌آيد.
تشكيل اتحاديه پولى نيز كه از چندى پيش مورد توجه برخى از رهبران كشورهاى اسلامى قرار گرفته است، مى‌تواند در رسيدن به يكپارچگى اقتصادى مؤثر باشد. »پول واحد« اسلامى نيز ابزارى كارآمد در اين يكپارچگى اقتصادى به شمار مى‌آيد.
در واقع يكپارچگى اقتصادى و تلاش براى رسيدن به اتحاديه مالى، مى‌تواند در كاهش اختلافات اقتصادى ميان كشورهاى اسلامى مؤثر باشد. بدون ترديد در ميان كشورهاى اسلامى، كشورهاى مختلف با زمينه‌ها و استعدادهاى متفاوت اقتصادى وجود دارند كه هر كدام داراى پتانسيل‌هاى مهم اقتصادى در دنيا محسوب مى‌شوند. از سوى ديگر كشورهايى نيز هستند كه از نظر اقتصادى، شرايط خوبى ندارند. از اين رو، گسترش مبادلات و معاملات اقتصادى ميان كشورهاى اسلامى، مى‌تواند به توسعه همه كشورهاى اسلامى كمك كند و با توجه به الگوها و معيارهاى صحيح، امكان پيشرفت براى همه فراهم مى‌آيد. در حالى كه كشورهاى اسلامى مى‌توانند از الگوى اقتصاد اسلامى براى معاملات و معادلات تجارى و دادوستدهاى اقتصادى بهره‌گيرند، تن دادن به استانداردها و الگوهاى ديكته شده بانك جهانى و صندوق بين‌المللى پول كه جز به پيشرفت و رشد سرمايه دارى غربى نمى‌انديشد، آنها را از رسيدن به »اتحاد كشورهاى اسلامى« باز مى‌دارد. از اين رو روابط اقتصادى ميان كشورهاى اسلامى كه داراى منابع و زمينه‌هاى اقتصادى عظيمى است، مى‌تواند در رسيدن به اتحاديه كشورهاى اسلامى كمك شايانى نمايد و اين ايده بزرگ در ميان كشورهاى اسلامى به پيش شرطها و بايسته‌هايى نيازمند است كه در سايه آن مى‌توان به آرمان بزرگ ملت‌هاى مسلمان جامه عمل پوشاند.
٥. »پول مشترك« ميان كشورهاى اسلامى مى‌تواند از سلطه تاريخى و هژمونى مالى دلار بكاهد. نظم جهانى مالى موجود كه بر اساس پيمان برتن وودز (BerttonWoods) دلار را به رسميت شناخته بود، با به جريان افتادن پول واحد اروپايى از سال ٢٠٠٢، دچار آسيب جدى شده است. گرچه هنوز اكثر كشورهاى اسلامى در تمام معاملات تجارى و مبادلات اقتصادى از دلار بهره مى‌گيرند و بى‌ثباتى قيمت دلار نيز در آينده مى‌تواند به مشكلات و پيچيدگى اقتصادى اين كشورها بيفزايد، ولى شرايط مساعد و هموارى براى اعلام »پول واحد اسلامى« ايجاد شده است. از طرفى تجربه پول مشترك اروپايى كه در واقع پاسخى منفى به سياست‌هاى مالى ايالات متحده بود، مى‌تواند در ايجاد پول مشترك اسلامى مؤثر باشد و از سوى ديگر پس از حملات يازدهم سپتامبر، آينده وضعيت اقتصادى آمريكا در ابهام فرو رفته است. كاهش قيمت دلار نسبت به يورو، مى‌تواند يكى از پيامدهاى مهم اين وضعيت جديد باشد. از اين جهت كشورهاى اسلامى بستر جديدى يافته‌اند تا بتوانند با بهره‌گيرى از فرصت پديد آمده، به استيلاى چندين ساله دلار آمريكا بر اقتصاد كشورهاى جهان، پايان دهند.
ايجاد پول مشترك، مى‌تواند در افزايش حجم مبادلات تجارى ميان كشورهاى اسلامى نيز مؤثر باشد. امروزه با اينكه بسيارى از كشورهاى اسلامى داراى رقم تجارتى و مالى سرسام‌آورى هستند، ولى گردش مالى ميان آنها ناچيز است و بيش از آنكه كشورهاى اسلامى در درون خود روابط تجارى و اقتصادى مستحكم‌ترى داشته باشند، با ديگر كشورها روابط اقتصادى به مراتب بيشترى دارند و همين فاصله اقتصادى ميان كشورهاى اسلامى، انگيزه‌ها و تمايلات را براى وفاق و يكپارچگى كاهش مى‌دهد.
از نظر سرمايه گذارى خارجى نيز كشورهاى اسلامى با سرمايه گذارى مى‌توانند زمينه‌هاى رونق اقتصادى را در كشورهاى مسلمان ايجاد كنند؛ ضمن آنكه از آفت‌ها و عوارض منفى سرمايه‌گذارى خارجى كه توسط كشورهاى غربى در كشورهاى اسلامى صورت مى‌گيرد، بر حذر باشند و علاوه بر آن ائتلافى اقتصادى مى‌تواند در رسيدن به يكپارچگى اقتصادى و مالى ميان ملل مسلمان كمكِ شايانى نمايد و سرانجام اينكه تولد نهادهاى اقتصادى در ميان كشورهاى اسلامى، مى‌تواند سامان‌بخش و هماهنگ‌كننده فعاليت‌هاى اقتصادى، ميان اين كشورها باشد تا در آينده‌اى نزديك به يك ائتلاف مالى و اقتصادى بزرگ در جهان نائل آيد.
٦. »سياست خارجى« هماهنگ نيز يكى از زمينه‌هاى مؤثرى است كه مى‌تواند تشكيل »اتحاديه كشورهاى اسلامى« تسهيل كند. استقرار صلح جهانى بر اساس ايدئولوژى پراگماتيستى آمريكايى كه از منطق آزمون و خطاى سياسى استفاده مى‌كند و تلاش دارد هزينه‌هاى اين آزمون و خطا را كشورهاى ديگر بپردازند و سود اين معادله را در تحكيم صلح جهانى هزينه كند، نمى‌تواند الگوى مناسبى براى روابط خارجى و روابط بين‌المللى باشد. از سوى ديگر وحدت نظر در سياست خارجى يكى از اصول اوليه همگرايى سياسى ميان كشورهاى مختلف است. كشورهاى عضو اتحاديه اروپا، قبل از رسيدن به »نظام پول واحد« در جست‌وجوى طراحى براى سياستگذارى‌هاى خارجى مشترك بودند كه از سال‌ها قبل به آن دست يافتند و با مكانيسمى توانسته‌اند سياست‌هاى كلان خارجى را ميان اعضا هماهنگ كنند. در جهان اسلام نيز موضوعات فراوانى است كه اكثريت كشورهاى اسلامى با آن هم‌عقيده‌اند و اشتراك نظر دارند؛ ولى چون به صورت هماهنگ و يكپارچه در جهان مطرح نمى‌شود، كارآيى و كارآمدى شايسته‌اى ندارد. موضوعاتى از قبيل اسرائيل، سياست مداخله گرانه آمريكا، حمايت از ملت‌هاى مظلوم اسلامى و... مسائلى هستند كه مى‌توانند در چارچوب سياستگذارى هماهنگ خارجى قرار گيرند.
گرچه نهادهايى چون سازمان كنفرانس كشورهاى اسلامى، يكى از بزرگ‌ترين نهادهايى است كه مى‌تواند در هماهنگى سياست خارجى كشورهاى اسلامى، نقش داشته باشد، ولى اين مكانيسم وسيع كه طبيعتاً بايستى سران كشورهاى اسلامى در آن حضور داشته باشند، نمى‌تواند مكانيسمى فعال و مستمر و دائمى براى موضع‌گيرى در مقابل پديده‌هاى خارجى روزمره باشد. از اين جهت تقويت نهادهاى فرعى يا ايجاد نهادهاى ديگر در قالب هماهنگى سياست خارجى ميان كشورهاى اسلامى، مى‌تواند در رسيدن به وفاق سياسى مؤثر باشد. امروزه كه غرب، تروريسم را با اسلام برابر مى‌انگارد و در رسانه‌هاى گروهى تلاش مى‌كند ارتباطى مستقيم ميان اسلام و تروريسم ايجاد كند، موضع‌گيرى كشورهاى اسلامى را در دفاع از فرهنگ اسلامى ضرورت داده است؛ زيرا دولت‌هاى اسلامى به عنوان مسئولان و مخاطبان اصلى اين حركت‌هاى تبليغاتى مى‌توانند از حريم فرهنگ اسلامى دفاع كنند و اين مسئله نيز امروزه مى‌تواند در دستيابى به يكپارچگى سياست خارجى كشورهاى اسلامى، مؤثر باشد.
٧. »گفتگوى تمدن‌ها« گرچه براى دست يافتن به راه‌هاى مفاهمه و گفتگو ميان اديان و تمدن‌هاى متفاوت مطرح مى‌شود و تلاش دارد جايگزين »برخورد تمدن‌ها« شود، ولى در جاى خود و قبل از طرح آن در حوزه جهانى، مى‌تواند در درون جهان اسلام به معرض تجربه درآيد. ايجاد وفاق در ميان گرايش‌هاى فقهى و كلامى در جهان اسلام، نزاع‌ها و كشمكش‌هاى سنتى ميان شيعه و سنى، (حنبلى و مالكى و...) را كاهش مى‌دهد و همه مسلمانان را در تحت مفهومى بالاتر و جامع‌تر، مانند اسلام، تعريف مى‌كند. همگرايى مذاهب اسلامى به معناى ناديده گرفتن يا چشم پوشى از تفاوت‌هاى موجود ميان مذاهب نيست؛ بلكه مهم، يافتن روش و مكانيسمى براى همزيستى و تعامل ميان مذاهب اسلامى است. بسيارى از بدخواهانِ تقريب مذاهب اسلامى، در صددند كه با بهره‌بردارى از اختلاف‌هاى اعتقادى و فقهى ميان مذاهب اسلامى، راه اتحاد اسلامى را سد نمايند و در اين راه نيز به موفقيت‌هاى بسيارى رسيده‌اند. اما رشد آگاهى ملل و مردم مسلمان، مى‌تواند فاصله‌ها و شكاف‌ها را كمتر كند و در محيطى آزاد و بدون دغدغه قومى، زبانى و تعصبات سنتى، موضع‌گيرى واحدى در برابر سرنوشت جهان اسلام اتخاذ كنند. از اين رو يافتن زبانى كه بتواند مذاهب اسلامى را در عمل به همديگر نزديك كند و مشتركات ميان مذاهب را برجسته و بر آن تأكيد نمايد و تفاوت‌ها و اختلاف‌هاى ميان مذاهب را در سطح اختلافات فقهى و كلامى كاهش دهد، ضرورى به نظر مى‌رسد. از اين رو گفت‌وگوى تمدن‌ها گرچه در جاى خود، مسئله مهم و حياتى براى معرفى تمدن اسلام به ساير تمدن‌ها است، ولى در درون دين اسلام و فرهنگ اسلامى نيز نياز به گفت‌وگو و تفاهم وجود دارد. بديهى است كه گفت‌وگو و تفاهم ميان گرايش‌هاى مختلف اسلامى، به معناى حذف و طرد اين گوناگونى‌ها نيست؛ بلكه مسئله مهم، يافتن راه‌هاى همكارى ميان آنها است و همين يافتن راه‌هاى همكارى ميان مذاهب اسلامى، مى‌تواند در رفع سوء تفاهمات و سوء برداشت‌هاى سنتى ميان آنها، مؤثر افتد و در نتيجه در ايجاد اتحاديه كشورهاى اسلامى ايفاى نقش كند.
٨. روابط كشورهاى اسلامى اگر معطوف به اشتراك عقيده، وحدت قبله، كتاب آسمانى و ديگر مشتركات باشد، اختلافات و زمينه‌هاى جدايى را كم مى‌كند؛ اختلافاتى كه بسيارى از آن ريشه در طبيعت، جغرافيا، زبان و فرهنگ‌هاى بومى و گوناگونى‌هاى طبيعى دارد. بنابراين نبايستى اين گوناگونى‌هاى طبيعى، دستاويزى براى دورى‌ها و جدايى‌ها قرار گيرد و اعمال و رفتار اين كشورها، خصومت‌آميز تعبير و تفسير شود. بيش از هر چيز، همكارى‌هاى بين‌المللى كشورهاى اسلامى، اگر معطوف به حسن نيت و حسن مفاهمه و درك عميق نيازها و خواسته‌ها باشد، مى‌تواند در تشكيل يكپارچگى و همسويى بين‌المللى مؤثر باشد. تجربه تشكيل اتحاديه‌هاى منطقه‌اى، نشان داده است كه گام اول در تشكيل اين اتحاديه‌ها، تنظيم روابط دوستانه و همكارى‌هاى متقابل ميان اين كشورها است و در سايه همكارى‌هاى چندجانبه، مى‌توان راه صعب‌العبور تشكيل اتحاديه اسلامى را هموار كرد.
حل اختلافات ميان كشورهاى اسلامى، بايستى بر اصول و روش‌هاى مسالمت‌آميز صورت گيرد. مذاكره، ميانجيگرى و حكميت و داورى مى‌تواند از راه‌هاى مناسب براى حل اختلافات طبيعى ميان كشورهاى اسلامى باشد. در مقابل، توسل به راه‌هاى خشونت‌آميز و تحريك كننده، فاصله ميان اين كشورها را به مراتب بيشتر از پيش خواهد كرد.
٩. سرانجام در جهانى كه دو قطبى شدن و تك قطبى شدن، هر دو پاسخ مثبتى به تحولات جهانى نداده و اكنون پروژه جهانى‌سازى، آلترناتيو روش‌هاى قديمى شده است، تلاش براى ايجاد »اتحاديه كشورهاى اسلامى« سعى مبارك و درخشان خواهد بود و آمال و ايده‌هاى طولانى و بلندى را كه بسيارى از انديشمندان و علماى اسلامى در طول تاريخ اسلامى، انتظار مى‌كشيدند، محقق خواهد ساخت. دنياى امروز كه با ويژگى و مشخصه »جهانى‌سازى« شناخته مى‌شود، صحنه‌هاى رقابت را، از عرصه‌هاى اقتصادى و سياسى گرفته تا زمينه‌هاى اجتماعى و هنرى و فرهنگى، گسترش داده است و براى »ماندن« و »جلو ماندن« در اين رقابت‌هاى پيچيده، نياز به »اتحاد« است، و تلاش براى ايجاد »اتحاديه كشورهاى اسلامى« پاسخ مثبت به تأمين نيازهاى مادى و معنوى و فكرى جهان اسلام مى‌باشد. به اميد آن روز مبارك.